محمد قنبرى

308

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

هر دوى ايشان ثقه هستند . او اظهار مىكند كه محمد بن عيسى ، عبيدى نيست ؛ بلكه اشعرىِ قمى است . او در مورد خود عمر بن حنظله هم اعتقاد به توثيق دارد . كتاب التوحيد ميرداماد در ابتداى تعليقه بر اين بخش ، عنوان مىكند كه كتاب التوحيد ، قلب علم حديث است و روح كتاب « الكافى » . سپس بيان مىكند كه علما اصرار دارند كه احاديثى كه اسنادى ضعيف دارند ، در اين كتاب ( باب توحيد ) ذكر نشوند و در صورت ذكر ، حتماً به ضعيف بودن سند آنها اشاره شود . اين روش ، متفاوت با شيوه ايشان در ساير ابواب است . آنان در ابواب ديگر ، تساهل روا مىدارند و چنين دقّتى را ( خصوصاً در مندوبات احكام ، مكروهات ، قصص و فضايل اعمال ) به كار نمىبندند . همچنين از نقل روايات جعلى امتناع كرده ، به درج اين گونه روايات ، حتى با تصريح بر موضوع بودنشان راضى نمىشوند . ميرداماد ، در پايان ، از تمام كسانى كه از او اجازه روايت دارند ، به اصرار مىخواهد كه آنچه را دانشمندان گذشته مورد تأكيد قرار داده‌اند ، فروگذار نكنند . باب حدوث العالم و اثبات المحدث ميرداماد با توجّه به روايات اين باب ، توضيح بيشترى نسبت به روايات دارد . در پايان روايت اوّل ، بحثى راجع به هشام مطرح كرده و برخى از رواياتى را كه در شأن اوست ، نقل مىكند . هشام از شاگردان ابو شاكر زنديق است و اين شاگردى ، عقايد هشام را در هاله‌اى از ابهام فروبرده است . ميرداماد به اين ايراد ، اين گونه جواب مىدهد : الحكمة ضالة المؤمن تؤخذ حيث وجدت . در بحث قدرت خداوند ، دو حديث با هم تنافى دارند . در روايتى آمده است : قيل لأميرالمؤمنين : « هل يقدر ربك أن يدخل الدنيا فى بيضة من غير أن تصغر الدنيا أو تكبر البيضة ؟ » . قال : ان اللَّه تبارك و تعالى لاينسب الى العجز والذى سألتنى ، لايكون .